به گزارش گروه فرهنگ، هنر و رسانه پایگاه خبری گفتمان فارس، بخشی از اشعار «عاطفه غلامزاده» میباشد؛
در جهنم بیداری
پیراهن سیاهی ست
که شب را
به سوگواری تنی می برد
تا تمام درد در بطن تنهایی گریه کند ....
#عاطفه_غلامزاده
میان
فریاد های
گل های سرخ قالی بودند
که رنگ می باختند
تا با هر گامی
چیزی شبیه رنج به جا بگذارد...
#عاطفه_غلامزاده
باران
به شکل اندوهی بارید
تا بوته رنج ها
پاییز را در شیارهای خیال
به گریه بیندازد...
#عاطفه_غلامزاده
در
پیچ و تاب رقص تاریکی
هر چه دویدیم
این رویاهایمان بود
که شبیه سایه ها
هرگز به آن نرسیدیم
#عاطفه_غلامزاده
زمستان خیال
سفید کرد موهای را
که مصلوب تنهایی
قندیل جوانی بود...
#عاطفه_غلامزاده
هزار کاغذ
شکل برگ های خورده شده
رویای پاییز را
میان خواب های آشفته
قصه می کند ...
#عاطفه_غلامزاده
به صراحت
جنون ملال انگیز
حوصله پنجره ای که
دور از آفتاب است
انسان بی سایه عطش نمی گیرد
از سر دیوانگی اتاق،
پرده _ تسلیم دست هایی می شود
که در حافظه ی گل های آن
بهار را به ضیافت اتاق ببرد ....
#عاطفه_غلامزاده
بسان پرنده ای
در آینه ها
پرواز را از یاد بردیم...
#عاطفه_غلامزاده